|
atishi |
|
helllllllo alaykom |
خیر سرشون مثلا جشن گرفتن اگه پسرا نبودن من یکی که عمرا میرفتم
ولی از این نظر خوب بود که چند تا از برو بچ و دیدیم
حالا بگید برای تشکر چی بمون دادن دیکشنری علی که میگفت وقتی منو صدا زدن اصلا نرفتم بگیرم ارزش نداشت دیکشنری به چه دردی میخوره(این علی که میگم غلام حلقه به گوش دوستم نیلوفره که دو دستی دردو بلاش بخوره تو ملاج من که انقذه بخار ندارم) آقا این مجریه که از شهر انار پرور ساوه به عنوان غنائم پیداش کرده بودن نه که روزه بود (راست و دروغ گردن خودش)طفلی خیلی حول داشت فک کن یه کلی خانوم بزک کرده تو دل برو هولویی (یکیش خودم)جلوت زل بت بزنن چه حالی پیدا میکنی ؟اینطرف هم حسابداری هارو فرطی هورت کشید رفت سراغ معماری های دماغ سر بالا!یییییییی هو دیدیم حرفی از ما نیست زدیم شبکه قاطی بلند شدیم گفتیم یه مسئول بیا اینجا واس چی اسم منو نخوندن؟ آخر معماری ها لطف کرد دهنشو معطر به اسم ما کرد عذر خواهی هم کرد که ما میذاریم به حساب ک.و.ن گیجیش. حالاایناش به جهنم من اونروز تیریپ سفید مشکی زده بودم اره جونم تو مایه های سایه روشن
بود ما اومدیم بیرون دیدیم واااااااای یا بسم الله بارون میاد پامو یه قدم گذاشتم جلوتر با گِل یکی شدم گلاب به دیفار گهوه ایی شده بودم به من میگفتن :دیفار گلی خاک تو سرشون بگذریم
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 15:28 توسط atishi |

25تولدم بود
حالا دست دست بیا بالا پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم زیارت مبارک مبارک تولدم مبارک


من نمیدونم چه حسابی هست همه اتفاقا روز تولد من افتاده ،کم مونده 22 بهمن هم بهمن هم بیوفته 25 شهریور
فـک کـــــــــــــــــُن بشه چی میشه!!!!)تولدم که هست اون که جای خود،سالگرد ازدواج عشقولانه ی مامان و بابا هم هست 2
باره بعدش(چه آش شله قلمکاری بشه) تولد بی افم هم هست این واسمون خیلی جالب بود ینی هنوزم هست فک کنم روز عروسی و روز تولد بچمو روز مرگم هم (اووووووووووووووووووه تا کجاها رفتم)همه 25 شهریور باشه آهان اینو نگفتم آبجی گلم هم فرداش بدنیا اومده واس اینکه 25 فول بوده تولدش افتاده فردای 25ام.
از تولدم نگفتم عکس کیک رو تو ادامه مطلب گذاشتم ولی دیدید بم نخندیدهااااا،من نمیدونم بابا سیبیلو چه فکری کرده که برای سورپرایز کردن دختر دانشجوش کیک مدل میکی موز سفارش داده بوده،اینا منو درک نمیکنن که الان باید سر در دانشگاه بروجرد روی کیک من باشه،ولی به قول ترکا شوخ لوخ کردم خیلی از مدلش خوشم اومد بابا سیبیلو خییلـــــــــــــــییی مرسی
حالا این هیچی آقامون واسم عروسک گرفته بود
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخه من به کی بگم بزرگ شدم ولی خودمونیم ها انگده گشنده،نمیدونم چرا همین الان حوس تخم مرغ کردم برم بخورم بعدا 2باره میاپم
پ.ن:روز تولدم خیلی خوش گذشت نمیشه آدم هر ماه بدنیا بیاد؟
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 15:24 توسط atishi |
سلام ،چطول مطولایین؟
از احوالات من اگه بپرسید به قول نمیدونم کی دیگه از خستگیام خسته شدم…
آآآآآآآآآآخ نمیدونم اگه این کاظم نبود من چی کار میکردم،کاظم کیه؟اگه گفتی…؟یه کم فک کن بابا قلم چی خودمونو میگم دیگه اگه نبود منم نبودم!
اینجورکه بوش میاد بابا سیبیلو(چون من عاشق مدل سیبیلای بابام هستم!)![]()
![]()
![]()
اگه من برم بروجرد دلش برام میتنگه اینطوریاس دیگه طاقت دوریمو ندارن واسه همین تا یه سال دیگه دانشگاه رفتنمون کنسل شد![]()
،حالا طبق معمول سالهای گذشته باید 2باره دست به دامن کاظم جون بشم(یه سوال فنی ایا واقعا کاظم جون دامن دارد،شاید شورت گل گلی داشته باشد!)بشویم تا بلکه سال 89تهران قبولیده بشیم
ایندفعه باید بگم کاظم بیگی منو اومدم
پ.ن1:دلم واسه هنرستانمون تنگیده![]()
پ.ن.2:دانشگاه شریف خودتو آماده کن دارم تشریف میارم
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 15:2 توسط atishi |










بحدسید چی شده
نه حدس نزنید خودم میگم
دیگه دانشجو شدم 
فک کن
بروجرد بیگی منو اومدم
دیروز که فهمیدم انقد جیغیدم که فک کنم همسایه ها بگن یکی داره به دختره تجاوز میکنه!!!!!!!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 17:29 توسط atishi |
اگه یه چوب جادویی داشتی باش چی کار میکردی من اگه یه چوب داشتم لا چرخ مردم میکردم یا تو اونجای ادم دروغگو و ک.و.ن گشاد یاغقورتش میدادم تا قدم بلند شه یامیزدم به مدرکم تا دکتری بشه تا نیاز نباشه اونجای برو بچ آکسفورد رو بمالم یا میزدم به سمند بابا تا لامبورگینی بشه یا میزدم به توپولوفها تا حداقل عین هواپیما بشه همه اینا که گفتم واسه اب بندی بود باید فکر اساسی بکنم تا چوبو چی کارش کنم شما چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 15:32 توسط atishi |
دقیقا همین الان دوس میدارم یه کدوم از این سه تا چیزو بخورم:
۱-حرص اینکه آیا تو کنکور قبول میشم؟ یا نه(آخه جواب فنی ها که من هم جزوشون باشم شهریور میاد)
۵-یه دلستر که با اتانول قاطی شده باشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(اینو جناب آقای بی اف بهم پیشنهاد دادن)
۱۰۰۰-لب پرانتزترجیح میدم لب همون جناب باشه![]()
امروز حسابی زدم به سیم آخر نه؟![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 17:11 توسط atishi |
1174 سالگرد تولد امام عصرمون مبارك . بعدشم من دارم ميرم يواش يواش تعطيلات تابستوني كه چه عرض كنم از نيمه گذشت و ما از اول تير بقچمونو جمع كرديم از بس كه ددريم عاشق ساك جمع كردن و قهر كردن و چس كردن خوب ادميزاد ديگه يه موقع مي خواد خودشو واسه اوني كه پشت خط نگهش ميداره لوس كنه و بزاره بره كجاش هنو كه هنوزه لاخبر. البته الان هم خيلي اميدي به رفتن نداريم آما گفتيم بنويسيم كه بعد نگيد نگفتيو حلاليت نگرفتي و فلنگ و بستي .
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 11:26 توسط atishi |
خدايا ممنونم به خاطر آتيشه تابستون ، به خاطر آنفولانزاي خوكي گاوي مرغي سگي خركي.. به خاطر حساسيت به خاطر فلفل . آخه من موندم اين حساسيت كوفتي ديگه چيه از بس عطسه كرديم تمام پيچ و مهره هاي مخم جابجا شد .نكه از اول دُرُس كار مي كرد ديگه خرابتر حالا خر بيار باقالي بارش كن .
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 16:54 توسط atishi |
| ||||||